در حوالي كوير
 
 
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است.
 

یاد شهید «احمد بیدگلی» گرامی باد...همکلاسی ما بود در مدرسه ی امیرالمومنین که آن روزها به آن «مدرسه ی نوبنیا


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ساعت 11:52  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت 10:6  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۴ساعت 8:2  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 13:43  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت 13:45  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن ۱۴۰۳ساعت 18:25  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۳ساعت 9:15  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ساعت 19:48  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ساعت 10:18  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سوم دی ۱۴۰۳ساعت 22:13  توسط علی رضا توحيدي  | 

دیدار در وقت اضافه

درست در آخرین روز و آخرین ساعتی که غلی اکبر رضایی پشت میز فرمانداری نشسته است به دیدارش می رویم....با عنوان مجمع نواندیشان....دو - سه تن از فعالیتهای انجام شده در سه سال گذشته می گویند واز دغذغه های داشته و برنامه های پیش رو....حالا نوبت فرماندار است که مسایلی را باز گوید ایشان که هم از بارهای بر زمین مانده باخبر است و هم از روندگان به مقصد نرسیده دو نکته را یادآور می شود اول اینکه سعی تان آن باشد در یک حوزه پیش بروید دوم اینکه به فکر شادی باشید.....شادی انگیزه جامعه است برای حرکت....شادی گرمای دلنوازی است در سوز سرما و خنکای آرام بخشی است در ظل گرما...شادی گم شده است......

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 20:34  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر ۱۴۰۳ساعت 18:9  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ساعت 13:26  توسط علی رضا توحيدي  | 

عصر ساعت چهار به خانه ی مادری اش رفت. بیستم آبان سال 1402 ...مثل هر روز که عادت داشت سر یزند و حال و احوال بپرسد...دقایقی بعد برخاست تا به مغازه اش برود که گفت قبل از آن سری به بیمارستان ثامن می زنم....احساس خوبی ندارم.....از نوجوانی که قلبش را عمل کرده بود و از ده سال قبل که یک باطری مراقب ضربان قلبش بود سالی یکی دو بار به تهران و نزد پزشک قلب می رفت و گاهی هم سری به بیمارستان شهر می زد......اما ساعتی بعد خبر آمد حسین آسمانی شده است.....در خیابان امام و روبروی بانک ملی مغازه ی ساعت فروشی داشت.وقت اذان کار تعطیل می شد به مسجد امامزاده هادی می رفت و باز می گشت.... حسین عادت داشت صبح قبل از شروع فعالیت زیارت عاشورا بخواند و سلامی به سرور آزادگان بدهد.هر سال وقت اربعین زائر بود. سالی یکی دو بار به مشهد می رفت اما مهمترین ویژگی اش این بود که خدا در نزدیک ترین جای وجودش بود در جوار قلبش!! به خوبی می دانست فاصله زندگی در این جهان و جهانی دیگر یک لحظه است. و این دنیا آن قدر ارزش ندارد که به خاطر آن دلی آزرده شود یا اینکه مدیون دیگری باشی.....زنده یاد حسین نوری چهل و دو سال در این جهان زیست. به مدرسه رفت. شغلی برگزید. صاحب خانه و زندگی شد او سالهای سال مثل مسافری که در روز پایانی سفرش حساب و کتاب صاحب هتل را پرداخته و روی مبل لابی هتل در انتظار آمدن تاکسی است با امید و آرامش و ایمان به فضل خداوند زیست.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 17:49  توسط علی رضا توحيدي  | 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان ۱۴۰۳ساعت 19:53  توسط علی رضا توحيدي  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا