|
در حوالي كوير
|
||
|
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است. |
عصر ساعت چهار به خانه ی مادری اش رفت. بیستم آبان سال 1402 ...مثل هر روز که عادت داشت سر یزند و حال و احوال بپرسد...دقایقی بعد برخاست تا به مغازه اش برود که گفت قبل از آن سری به بیمارستان ثامن می زنم....احساس خوبی ندارم.....از نوجوانی که قلبش را عمل کرده بود و از ده سال قبل که یک باطری مراقب ضربان قلبش بود سالی یکی دو بار به تهران و نزد پزشک قلب می رفت و گاهی هم سری به بیمارستان شهر می زد......اما ساعتی بعد خبر آمد حسین آسمانی شده است.....در خیابان امام و روبروی بانک ملی مغازه ی ساعت فروشی داشت.وقت اذان کار تعطیل می شد به مسجد امامزاده هادی می رفت و باز می گشت.... حسین عادت داشت صبح قبل از شروع فعالیت زیارت عاشورا بخواند و سلامی به سرور آزادگان بدهد.هر سال وقت اربعین زائر بود. سالی یکی دو بار به مشهد می رفت اما مهمترین ویژگی اش این بود که خدا در نزدیک ترین جای وجودش بود در جوار قلبش!! به خوبی می دانست فاصله زندگی در این جهان و جهانی دیگر یک لحظه است. و این دنیا آن قدر ارزش ندارد که به خاطر آن دلی آزرده شود یا اینکه مدیون دیگری باشی.....زنده یاد حسین نوری چهل و دو سال در این جهان زیست. به مدرسه رفت. شغلی برگزید. صاحب خانه و زندگی شد او سالهای سال مثل مسافری که در روز پایانی سفرش حساب و کتاب صاحب هتل را پرداخته و روی مبل لابی هتل در انتظار آمدن تاکسی است با امید و آرامش و ایمان به فضل خداوند زیست.
|
|