در حوالي كوير
 
 
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است.
 

بنا داشتم به مناسبت 17 مرداد مطلبی بنویسم در باب خبرنگاری در بیدگل از موبد بیدگل و عباس معظمی تا این روزگار...بعد دیدم شاید اگر از گرشتگان بنویسم صدایشان در نیاید اما قضاوت در باب هستندگان کاری سخت است بنابراین فعلا یادی کنیم از دو روزنامه فروش آران و بیدگل . ...به نظر می رسد کارشان را از دهه چهل شروع کردند و تا میانه های هشتاد ادامه دادند . شغل اصلی هیچ کدام روزنامه فروشی نبود اولی لوازم خانگی می فروخت و دیگری خواربار فروشی داشت...آقای ستاری و جندقیان ...جناب ستاری روزنامه خانواده کیهان را می فروخت --روزنامه کیهان...کیهان بچه ها و کیهان ورزشی و زن روز ...و جناب جندقیان - امیر و علی آقا - روزنامه خانواده اطلاعات...هفته نامه های ورزشی مشتری خودش را داشت و معمولا صبح ساعت ده - تا یازده این روزنامه ها می رسید و علاقمندان منتظر بودند ببینند تصویر روی جلد روزنامه تصویر کدام ورزشکار است و تصویر صفحه میانی عکس کدام چهره....یکی از ایامی هم که روبروی دکه روزنامه فروشی شلوغ می شد زمان اعلام نتایج کنکور بود...تنها نشریه کودکان آن روزگار هم کیهان بچه ها بود...که چاپ و توزیع آن از سال 1335 آغاز شد و جالب اینکه از سال 1361 به مدت 32 سال امیرحسین فردی سردبیر آن بوداستاد « حیدر غلی عنایتی » در باره این روزنامه فرشی ها این چنین می گوید...

«عصرهای آبادی درانتظار یک اتفاق بود .یک اتفاق به سادگی باران .به صمیمیّت شبنم. سکّه ی پنج ریالی کف دستمان عرق می کرد. بی هو یتّی میدانی که امروز میدان شهدایش می خوانند، در سایه ی منبع عظیم آب آبادی به درازنای خستگی می شتافت .و ما ، در برزخ بلوغ زود رس و نارسی تاریخی خود، سرگردان ....

هر نیم ساعت یکبار یک ماشین کُمر از راه می رسید.ناله کنان.

ولی ما ( من و یکی دو نفر دیگر ) منتظر کُمر سور مه ای رنگ آقا حسین جندقیان بودیم. یک ساعت به غروب مانده سرو کله اش در حوالی مدرسه ی کاشانچی پیدا می شد..ترمز که می کشید،سکّه ی پنج ریالی در میان دست ما نفسی می کشید.هر مسافری که با بغل روزنامه پایش به زمین می رسید، برای ما قداست یک زائر داشت که بوسیدنی می نمود.

آن روزها مغازه ی امیر جندقیان در قسمت شرقی میدان واقع بود.موقعی که بسته ی روزنامه باز می شد، تیترها زیر نور آفتاب عصر می درخشید.چند سال بعد سکّه ی پنج ریالی جای خود را به ده ریالی داد.نیمه دوم سال 57 روزنامه شد 1۵ ریال.در اولین سال انقلاب به بیست ریال رسید.

ورود روزنامه ی اطلاعات به آبادی برای ما حکم باران داشت .و شادابی شبنم .نسل من در آران و بیدگل روزنامه خوانی اش را با اطلاعات شروع کرده بود.( کیهان دو سه سال دیر تر آمد).»

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 21:9  توسط علی رضا توحيدي  | 
  بالا