در حوالي كوير
 
 
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است.
 

خداوند مهدی حسامی فر را بیامرزد مرد شریفی بود.پدرش اوسا علی عباس هم همین طور....سالهای سال در بازار مغازه سلمانی داشت. مرد آرام. کم حرف و بی حاشیه ای بود.....مغازه مهدی ابتدا در بلوار امام بود و بعد رفت در کوچه ای در حوالی بلوار مطهری...در جوار خانه اش....وقتی مشغول کوتاه کردن موی مشتری بود بر اساس آشنایی و اوضاع و احوال او حرف می زد....وقتی من در مغازه اش بودم. از محله توی ده می گفت از قدیم...از حمام و بازار و اتفاق ها ....از حضورش در جبهه با همراهی شهید محمد مرکوبی....یکی از خاطره هایش هم این بود که روزی در پادگان محمد به او می گوید که وقت سلمانی است....در میانه دستگاه خراب می شود و کار نیمه تمام....و بعد محمد چفیه ای به دور سرش می بندد و راهی شهر می شود.. ....مهدی دلی پاک داشت و مردم دار بود... ...در احادیث داریم که اگر مردم بگویند فردی که از دنیا رفته است انسان شریفی بود برکات خدا شامل او می شود....این دیدگاه دینی یعنی جامعه سازی...یعنی قرائت قران خوب است زیارت عاشورا و دعای کمیل و توسل و عزاداری خوب است ...نماز جمعه و جماعت خوب است اما حواست به دیگران باشد....گزه ای باز شود.... مشکلی از محله و آدمها برطرف شود...پیشرفتی اتفاق بیفتد ...لبخندی روی لبی بیاید...حال جامعه این طوری خوب می شود

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ساعت 16:39  توسط علی رضا توحيدي  | 
  بالا