در حوالي كوير
 
 
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است.
 

(گنگ خوابدیده و نیک اندیشان)

در ادبیات فارسی اصطلاحی هست به نام گنگ خوابدیده اما معنای این عبارت چیست؟! ....گنگ همان لال است آنکه نمی تواند حرف بزند...البته در روزگار ما آدمهای لال به مدرسه می روند زبان اشاره می آموزند و با استفاده از این زبان با یکدیگر و با آشناها حرف می زنند اما در زبان قدیم این طور نبود و حتی بسیاری از جمله کودکان وقتی به نحوه خروج صدا از دهان آنها دقت می کردند خیال می کردند آنها دیوانه اند....موضوع دیگر « خواب دیدن» است. شما در روز و در بیداری امور را به شکل منطقی می بینید مثلا روز یک کارگر این طوری است که صبح ماشین می آید به شهرک می رود به عنوان مثلا کمک بافنده فعالیتی را انجام داده و به خانه باز می گردد اما دنیای خواب دنیای دیگری است شما خواب می بینی قرار است بروی کارخانه یک قورباغه آنجاست که چرخ دارد و بالی بعد یک چیزی دیگر جلوی قورباغه سبز می شود آن را قورت می دهد و...خلاصه در خواب نورها و صداها و چیزهایی می بینی می شنوی که در دنیای واقعی شبیه آن نیست.. حالا اگر یک آدم لال و گنگ بخواهد خوابش را تعریف کند امری غریب است و هر آدمی چیزی می فهمد علاحده ...

ب) سال 80 در کانون بنی طبا بودم. از عهد بوق کادر کانون ها این گونه است که یک نفر ریاست را برعهده دارد و نفر دومی هم هست به عنوان وغیره...این وغیره یعنی معاون که کار خدمتگزار و مربی و همه چیزهای ناداشته را برعهده دارد...من آن روزها و غیره ی کانون بودم.....آقای رحمن به عنوان مسئول کانون بدش نمی آمد در حوزه ای وسیعتر کارهایی در بیدگل اتفاق بیفتد افرادی آمدند و رفتند تا اینک هم اندیشان یا نیک اندیشان بیدگل درست شد تقریبا تنها کار این جماعت دیدار نوروزی بود....از دو سه ماه مانده به عید نوروز افراد درس خوانده و دانشگاهی و تعدادی از فعالان بیدگل و صاحبان صنایع دعوت می شدند به جلسه ای نوروزی....تا سال بعد.....تا سال بعد....این جلسه یک سخنران اصلی هم داشت گاهی یکی مثل دکتر اسلامی دعوت می شد که راجع به توسعه حرف می زد گاهی یکی مثل سپهر اربابی که حرفش راهی به آسمان و ستاره ها داشت...گاهی هم پرفسور کردوانی که درباره کویر صحبت کند....آن روزها بازار وبلاگ نویسی هم گرم بود این جماعت بیکار مهمترین حرفشان این بود خاصیت این جلسه چیست؟!...اگر قرار است جمع شویم مشکلات بیدگل را بررسی کنیم و برای توسعه اش قدم برداریم چرا هیچ اتفاقی نمی افتد.....البته کارهایی هم انجام شد....یکی اینکه جلسه اول در زیرزمین کانون بنی طبا بود قرار شد سالن کانون بازسازی شود و شد....قرار شد شرکتی تاسیس شود و بخشی از درآمدش خرج توسعه بیدگل خاصه بهبود اوضاع مدارس شود ...شرکت ماهور شکل گرفت اما تا آنجا که من می دانم سرمایه اش توسط یکی دو نفر تامین شد و شد شرکتی خصوصی .......تا اینکه بعد از هفت - هشت سال اتفاقی افتاد که باعث شد هم اندیشان که برخی وقتها نیک اندیشان نامیده می شد از هم بگسلد!!!یعنی گسلیده شود.....قصه این طوری بود که از دو ماه قبل از عید جلسات مختلفی برای برنامه ریزی تشکیل شد...البته واضح و مبرهن است تشکیل هر جلسه ای سختی های خودش را دارد خاصه اینکه بخواهی این جلسه را در نوروز برپا کنی که ملت یا در دید و بازدید هستند یا سفر نوروزی....خلاصه قرار شد جلسه در سالن دبیرستان ابریشم چی برگزار شود...مسئول تزیین سالن ...دعوت از افراد....بلندگو .....چیدن برنامه ای وزین و شاد با توجه به نوروز ....چاپ بنر خوشامدید و بنری برای تریبون ...خرید میوه و تهیه پذیرایی و خیلی از مسایل مشخص شد و همچنین استادی برجسته به عنوان سخنران اصلی....و تهیه اطلاعیه با تصویر آن چهره برجسته علمی.....اما در روز جلسه یک هویی فرد دیگری پشت تریبون ایستاد....برخی ها وقتی پرسیدند چه طو شد که ای طو شد... شنیدند که خودمان هم غافلگیر شدیم!.....به هر حال پیشرفت و توسعه بیدگل سختی های خاص خودش را دارد.....خاصه اینکه افراد نیک اندیش بخواهند مثل گنگ خوابدیده راجع به برنامه های خود حرف بزنند......

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 11:56  توسط علی رضا توحيدي  | 
  بالا