|
در حوالي كوير
|
||
|
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع ازاد است. |
«هک »
دو – سه روز پیش اتفاق افتاد. رفتم میوه فروشی سه راه فاطمیه میوه بخرم. میوه ها را روی میز انداختم. کارتم را گرفت . دو – سه تا عدد وارد کرد و به من زل زد.گفتم: «چیه ؟!» گفت :«رمز؟!» گفتم:« سی و شش.. نه!!چهل و شیش... نه ! نه!! » هر چی فکر کردم یادم نیومد.... من همین یک کارت را دارم و چهار پنج سالی است که رمزش را عوض نکرده ام. پس چرا باید رمز آن از یادم برود. کارتم را برداشتم و بردم بانک. خوشبختانه یکی از کارمندها من را می شناخت و گفت: «بفرمایید آقای توحیدی!» گفتم:« با من هستی ؟! » گفت :«بعله!! ما معلمهای خودمان را هیچ وقت فراموش نمی کنیم!!» گفتم:« ولی من آرش قره خانلو هستم! »دیدم بدجوری داره نگاهم میکنه از بانک اومدم بیرون. نگاهی به کارت انداختم . روش نوشته بود «علیرضا توحیدی.» .. دست بردم توی جیبم دیدم همین اسم توی کارت ملی ام هم نوشته شده است. بنابراین حتما من علیرضا توحیدی هستم. اما این قره خانلو کیست؟!...رفتم اداره اگاهی. گفت:« این جور مسایل مربوط میشه به پلیس فتا. برو اتاق بغل. » داستان را برایش تعریف کردم. چند تا سوال فنی کرد. بعد توضیح داد که به تازگی مجرمان سایبری علاوه بر دسترسی به اطلاعات داخل گوشی و حساب بانک ، به مغز افراد نفوذ کرده و اطلاعات را تغییر می دهند. بعد توصیه کرد موقع خواب گوشیت را خاموش کن و سه چهار متر دورتر قرار بده. بلند شدم تا خداحافظی کنم. گفت بنشین و از من حروف الفبا ، جدول ضرب.صدای حیوانات مختلف، رنگ چند میوه و سوالهای دیگری پرسید . همه را بلد بودم. گفت خوشبختانه مجرمان سایبری- مغزی فقط اسم و رمز کارتت را حذف و جابه جا کرده اند که آن هم قابل اصلاح است.« آرش قره خانلو خرداد 1401 »
|
|