|
اين وبلاگ به معرفی شهرستان آران و بیدگل و خبرهای آن می پردازد
|

üاستان شدن کاشان داستانی است که چند دهه فکر بسیاری را در این شهر به خود مشغول داشته است .از نظر صنعتی این شهر از نیمی از استانهای کشور جلوتر است با توجه با تپههای سیلک. جایگاهی خاص نزد محققان میرات فرهنگی دارد. داشتن بزرگانی مانند کمالالملک ، فیض ، محتشم و سهراب سپهری چهرهای فرهنگی به کاشان بخشیده است. استان نشدن کاشان مانعی اساسی برای توسعه و پیشرفت این شهر است.اما کاشان به دلایلی دیگر نیز نیاز به مرکز استان شدن دارد. اولین موضوع دور بودن این شهر از مرکز استان است.به دلیل دوری راه ، مسئولان استانی کمتر تمایل دارند به این شهرستان بیایند و مشکلات را ببینند و چارهای بیندیشند. همچنین ارتباط گروهها و تیمهای فرهنگی ، هنری و ورزشی این شهرستان با مرکز استان اندک و با اتلاف وقت و صرف زمان امکانپذیر است. موضوع دیگر نگاه خسیسانهی اصفهانیها به توسعهی شهرستانهاست . موضوعی که خود نیز با عبارت اقتصادی بودن به آن معترفند. با نگاهی به توسعهی شهر اصفهان و دیگر شهرستانهای استان مشخص میشود مسئولان مرکز استان واگن این شهر را از قطار توسعه جدا کرده و با هزینه و سرعت بیشتری به پیش میبرند.
ü اگر اقدامات کاشان را برای استان شدن بررسی کنیم متوجه میشویم هرگز جریانی پیگیر و مداوم برای رسیدن به این هدف وجود نداشته است و تنها به اموری مانند گلایه و نامه و تومار بسنده شده است. به نظر میرسد باید مرکزی مشخص استان شدن کاشان را پیگیری نماید.برخی از مسئولان سابق به ویژه نمایندگان سابق مجلس و بزرگان علمی – فرهنگی میتوانند در این مرکز غیردولتی فعالیت نمایند.- در این باره از واژه سابق استفاده کردم. زیرا مسئولان فعلی به دلایل اداری بیش از آنکه به منافع مردم فکر کنند در بند مصلحتاندیشی هستند. البته آنها میتوانند به صورت غیر رسمی با این مرکز یا شورا همکاری نمایند.- این مرکز باید بازوی ارتباطی قوی داشته باشد و از توان روزنامهنگاران و اهالی رسانهی شهرستان کاشان و شهرهای اطراف استفاده کند.
üباید شهرستانهای استان کاشان شناخته و مسابقات و همایشها و جشنوارههای فرهنگی- ورزشی بین آنها برگزار شود. فریاد استان شدن نباید تنها از شهرستان کاشان شنیده شود بلکه شهرهای مجاور نیز با فهمیدن ضرورت موضوع به آن به عنوان راهی برای توسعه نگاه کنند.
üفرمانداری ویژه در مقابل انتظار استان شدن یک مسکن بود.دندانی که درد میکند با خوردن چند مسکن برای مدتی آرام میگیرد. این ویژه بودن امتیازی خاص برای فرمانداری محسوب نمیشود. اینکه بگوییم فرماندار کاشان معاون استاندار است تنها یک کلمه است و گرنه معاونی که بیش از دویست کیلومتر با میز رئیسش فاصله دارد چگونه میتواند به جای او تصمیم بگیرد!!
.
بهت گفتم بگو جشنواره بودي جواب دادي آره ، دادند سانديس
چرا اينگونه گفتي صبح دكتر زعشقت من بگيرم باز فاكتور
الهي قلب من بيرون بيفته تو از روش رد بشي با يك تراكتور
تو را دیدم توی شاه زاده هادی سلام کردم جوابم را ندادی
گمونم عمهات زاغ منو زد سر قبر بابات بود ور پریدی
چه مرغاي قشنگي ننه شمسي يكي بوده ولي کم کم شده سي
بده این مرغارو امروز به عطار زمولانا بياموز و ز شمسي
ترجمهی شعر آخر:
شاعر ننه شمسی را میبیند که در حال ِ دانه دادن به مرغهاست به او میگوید چه قدر مرغهایت قشنگ است که نشان از نگاه زیباشناسانه و مثبتنگر شاعر به مرغهای اوست.بعد به ننه شمسی اشاره میکند که در ابتدا مرغهابپیت یکی بود ولی با فعالیت اقتصادی تعداد آنها به سی عدد افزایش یافته است. و اکنون که سی مرغ ( سیمرغ ) شدهاند آنها را به عطار ( صاحب ِ کتاب ِ منطق الطیر ) بده و از عرفان شمس و مولانا الهام گرفته و در آن مسیر قدم بردار!!!

جمعه هفدهم مهر است برایمان کلاس ضمن خدمت گذاشتهاند . اما هنگامی که ابوالفضل مقری میگوید فردا صبح ساعت پنج و نیم قرار است به تهران برویم تصمیم میگیرم از قیل و قال مدرسه بگذرم و راهی شوم. صبح با مینیبوس به سمت تهران حرکت میکنیم. جماعت مسافر از اهالی


در شماره 409 مورخ 15 مرداد 88 مطلبی با عنوان ( تندیسهای بینمایش ) تقدیم خوانندگان نمودم. انجمن نمایش شهرستان آران و بیدگل جوابیهای به دفتر آرمان ارسال کرد و در شماره 413 آرمان مورخ 16 مهر 88 چاپ شد.توضیحاتی پیرامون این جوابیه به اطلاع خوانندگان ارجمند میرسد:

چاپ مطلبی با عنوان تندیس های بی نمایش در این وبلاگ و چاپ آن در نشریهی وزین آرمان باعث شد جوابیهای به این نشریه ارسال شود. ضمن تقدیم این جوابیه به خوانندگان تارنمای در حوالی کویر به زودی جوابیهی این جوابیه در این وبلاگ و احتمالاً آرمان خواهد آمد.

فرماندار نقشی اساسی در توسعهی شهرستان دارد.با مشارکت و مشورت او مسئولین ادارات انتخاب میشوند و اوست که بر عملکرد آنها نظارت میکند.
فرماندار باید استعدادها و مشکلات شهرستان را بشناسد و نقشهی راه توسعه را ترسیم کند.
فرماندار باید حرف مردم و شهروندان عادی را بشنود .زبان اهالی حوزه و دانشگاه را بفهمد و با همکاری نخبگان برای پیشرفت شهرستان راهکار بیابد.
فرماندار باید شنوندهای صبور و سخنرانی توانا باشد . حرف و سخن مردم و مسئولین را بشنود و در جلسات استانی و گاه کشوری مطرح و مصوبه و اعتبار لازم را به دست آورد.
فرماندار باید وسایل ارتباطی را بشناسد و بتواند از طریق روزنامههای سراسری و نشریات محلی و صدا و سیمای استان توانمندی و نیازهای شهرستان را به اطلاع مخاطبان برساند.
فرماندار باید دلسوز ،صبور ، شجاع ،اهل تعامل ، صریح و مدیر باشد.نقش فرماندار در توسعهی شهرستان ممتاز است بنابراین او نیز باید شخصیتی ممتاز داشته باشد.
میزان تحصیلات و مدیریتهای قبلی فرماندار در موفقیتش تاثیر بسیار دارد.او میتواند با تکیه بر دانش و تجربهاش گامهای توسعه را بلندتر بردارد.
آران و بیدگل با سابقهی تاریخی و استعداد مردمانش ، چشم به روزهای بهتر دارد.هر چند مسائلی همچون تازه شهرستان شدن ،دوری از راههای اصلی و نداشتن نمایتدهی مستقل باعث شده است از بسیاری از امکانات محروم باشد.
محمد فیروزیپور معلم دلسوز شهر کوچک بادرود ، بی هیچ پشتوانهی مدیریتی به آران و بیدگل آمد و 4 سال به عنوان فرماندار به رتق و فتق امور پرداخت.
این روزها و با تغییر استاندار انتظار میرود فرمانداری توانمند به عنوان فرماندار آران و بیدگل منصوب شود.برخورداری از دانش و تجربهی مدیریتی و در صورت امکان بومی بودن از جمله شاخصههای فرماندار جدید است.
امروز با جماعتی از اهل خبر جلسهای با میثم نمکی ریاست اداره ارشاد داشتیم. من بودم و جعفر عربیان که کارشناس ارتباطات است و دورههای آموزشی خبری هلال را برگزار میکند و جلال قربانی سردبیر جوان کویر و نعمتاله قبایی که سایت طاووس بهشت را تاسیس کرده است.. من گفتم که آران و بیدگل نشریهای منظم ندارد و مسئولان و مسئولان ادارات چندان با مقولاهی خبر آشنا نیستند.و دیگر اینکه حتی خود اهالی خبر نیز چندان با یکدیگر آشنا نیستند. نعمتاله قبایی هم گفت در حال تدارک پرتال جامع خبری آران و بیدگل با نام آبسنا است. وی ادامه داد اگر فعالیت قوی خبری اتفاق بیفتد مسئولین خود به سمت ارتباط با سایت خبری و نشریه میآیند. جعفر عربیان علت اصلی بیتوجهی مسئولین شهرستان به مطبوعات و خبرنگاران را ضعف و عدم انسجام این گروه دانست.وی خواستار آن شد که از این جلسه مصوبهای اجرایی صادر شود.جلال قربانی که بیشتر زحمت نشریهی جوان کویر با اوست از بیتوجهی مسئولین و عدم دعوت از خبرنگاران به جلسات شورای اداری اظهار گله کرد و آمادگی نشریه جوان کویر را برای همکاری با تمام روزنامهنگاران شهرستان اعلام کرد.میثم نمکی ریاست ادارهی فرهنگ و ارشاد ابزارهای ارتباطی آران و بیدگل را شامل سایتها و وبلاگها و نمایندگان خبرگزاریها و نشریات محلی دانست و به اعضای جلسه پیشنهاد نمود هر کدام از این سه گزینه را به صورت مجزا بررسی و تحلیل نموده و برای بهبود آن راهکار ارائه نمایند.وی تشکیل انجمن روزنامهنگاران را راهی برای بهبود جایگاه خبر دانست.
با وجود دعوت از خبرنگاران خبرگزاریهایی مانند ایسنا و ایرنا و برخی از وبلاگنویسان خبری و خبرنگار واحد مرکزی خبر جلسه بدون این افراد تشکیل شد.
این جلسه اگر چه مصوبهی اجرایی نداشت اما برای آشنایی اهالی خبر شهرستان با یکدیگر موثر بود. امید است با همکاری بیشتراهالی خبر شهرستان جلسات و گردهماییهای بهتر و موثرتری برگزار شود.

احتمالا ًاگر چرخی در شهر بزنید دهها پرده با موضوع ثبت نام در مهد کودک و پیشدبستانی میبینید. آیتاله عاملی ، ترنج ، گلهای شادی ، سلیمان صباحی نام برخی از این مراکز آموزشی است.برخی از آنها سال اول فعالیتشان است و بسیاری سال آخر. آنها از مرکز مختلفی مانند مهد قران ، بهزیستی و یا آموزش و پرورش مجوز میگیرند و برنامههای درسی مختلفی دارند. برخی از آنها زبان و ژیمناستیک یاد میدهند و برخی دیگر در همین چند ماهه موجبات حقظ یکی دو جزء قران را فراهم میکنند.نکتهی جالب این است که تمامی دانشآموزان این مراکز سال بعد در کلاس اول کنار هم و کنار دانشآموزی مینشینند که به پیشدبستانی نرفته بنابراین تمامی آموختههای قرانی ، زبان انگلیسی و یا ژیمناستیک در عرض دو سه سال به فراموشی سپرده میشود.

برای اداره تربیت بدنی نشریه ای به نام آوای ورزش با شمارگان 1500 نسخه تهیه و منتشر کردم که مطالب آن را در دو سه قوسمت در وبلاگ می گذارم

بیش از 80
سال دارد. خاطرات سالهای دور را به خوبی به خاطر میآورد.
از
او میپرسم: «قدیمها آران و بیدگل چند باشگاه داشت. » میگوید: «زیرزمین
حسینیههای بیدگل مثل حسینیه تویده، مختصآباد، سلمقان و فخارخانه زورخانه بود. در
آران هم چند زورخانهی فعال وجود داشت مثل زورخانهی بازار و محلهی وشاد و زورخانه
میدان بزرگ.»
از
او میپرسم: «در جوانی چه کارهای پهلوانانهای انجام دادهای که در یادها مانده
است؟»
میگوید:
«گاه بارهایی به وزن 40 من یا 240 کیلو را به دوش میگرفتم و تا بیدگل میبردم. و
یا در قدیم حوضهای سنگی یکتیکهای بود که تنها من میتوانستم روی دوش بگذارم از
کوچهها و پلههای پرپیچ و خم رد شده و به محل کار گذاشتن برسانم. موقعی هم که
زیراندازهای نخی مسجد را در جوی آب میشستند و سنگین میشد به تنهایی آنها را بلند
میکردم تا در جایی شید و خشک شود. کاری که از هفت، هشت نفر ساخته
نبود.»
پهلوان
صدایی رسا دارد. از روزگار جوانی تا کنون گفتن اذان را از یاد نبرده است. البته در
روزگار جوانی پهلوان، به دلیل نبود بلندگو، داشتن صدای رسا امتیازی ویژه برای یک
اذانگو محسوب میشده است. پهلوان شکرریز در جوانی به دلیل فعالیتهای بدنی
میتوانسته هر غذای سنگینی را هضم کند. او در این باره خاطرات زیادی را نقل میکند.
برای نمونه میگوید: «به کاشان رفتم. کنار مغازهای ایستادم. به مغازهدار گفتم
قیسیها چند؟ مغازهدار من را میشناخت گفت: اگر همه را همین طور که هست بخوری هیچ!
چهار پنج کیلو قیسی بود همه را با هسته خوردم و رفتم!!»
پهلوان شکرریز چند دهه زورخانهای را در نزدیکی منزلش اداره کرد و فنون ورزش باستانی را به جوانان آموخت. او در باشگاههای آران و بیدگل و کاشان به عنوان پهلوان و صاحب زنگ از احترام برخوردار است. برایشان آرزوی توفیق مینماییم